یکم از روزمرگی هایِ این روزامون بگیم :)
+یادتونه قرار بود برم کلاس زبان؟! هیچی دیگه حوصلم نشد بر
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
باد , در جامِ آتش , شراب می ریزد
و ناهمواری ها , زنگِ بیداریِ خفتگ
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
دلم میخواست چالشِ #100happydays رو برایِ این تابستونم اجرا کنم ولی بعد دیدم نههه هرکاری کنم یه قسمتاییش میفته تویِ مدرسه و در جریانین که ، مدرسه به جز بودن تویِ یه جمعِ خُلُ خندیدنا و مسخره کردنایِ الکی صفایِ دیگه ای نداره ! در نتیجه تصمیم گرفتم همینجوری الکی هر روزی ماندگار شد بیام بنویسمش که اینکارُ قبلا انجام میدادم و میدم و خواهم داد البته!
+ی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی

به یه همچین جایی شدیدا نیاز دارم...
یعنی میتونم در آنِ واحد همه چیزُ ول کنم فقط برم یه چایی مثلِ اینجا *_*
پ.ن:بعد یه مدتِ طولانی گفتم بیام یه پستی بزارم :)
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
دلـت کہ گـرفت
دیگر منت زمیـن را نـکش!
راهِ آسـمان همیشه بـاز است
اگر هیچ کـس نیست
خــدا کہ هست... :)
+اون حس خوبے رو کہ از بودن خدا مےگیرے... :))
همیشہ وقتے دُعـا مےکنم میگم خــدایآ هیچوقت نگـاهت رو از هیچ بنده ایت محـروم نکن که این خودش بدترین دردِ دُنیاست...
+خــدایِ مـن! یگـانہ پرستشگاهَم! ممنونم واسہ بودنت :))
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی
برچسب:
نویسنده: یاسین توکلی